پژوهش روانشناختی
از شما صمیمانه سپاسگزاریم که با مشارکت خود در این مطالعه پژوهشی، ما را یاری می نمایید.
این پژوهش توسط گروه روانشناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با هدف ارزیابی نحوه واکنش به شکست و تجربیات منفی در موقعیت های مختلف، در دانشجویان در حال انجام است. مخاطبین هدف این مطالعه، تمامی دانشجویان (بالای 18 سال) می باشند. خواهشمند است در صورتیکه واجد این شرایط هستید، به سوالات پاسخ دهید.
نتایج حاصل از این پژوهش گامی مهم در مداخلات و مطالعات بالینی و تحقیقاتی کشور خواهد بود. تمامی پاسخ های شما کاملا محرمانه و ناشناس باقی خواهند ماند و صرفا به صورت گروهی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. خواهشمند است با دقت و حوصله به سولات پاسخ دهید. تخمین زده می شود تکمیل این پرسشنامه حدود 10تا 15دقیقه از وقت ارزشمند شما را به خود اختصاص دهد. لطفا در هریک از سوالات، نزدیک ترین گزینه به دیدگاه و احساسات واقعی خود را انتخاب نمایید.
آیا با شرکت در این پژوهش موافق هستید؟
*
معمولا می توانم هر کاری را با صحبت کردن، بهانه آوردن، ارائه دلیل و توضیح دادن انجام بدهم یا مسائلم را حل کنم.
وقتی دیگران به من توجه نمیکنند، احساس بدی نسبت به خودم پیدا میکنم.
اغلب نیازهایم را مخفی میکنم، چون می ترسم دیگران مرا نیازمند و وابسته ببینند.
می توانم کاری کنم که دیگران هر چیزی را که می خواهم باور کنند. می توانم باور دیگران را تغییر دهم.
از آدم هایی که علاقه ای به آنچه می گویم یا انجام می دهم ندارند، ناراحت می شوم.
بر نحوه ی فکر، احساس، و رفتار دیگران به راحتی تاثیر می گذارم. به راحتی دیگران را قانع می کنم تا کاری را که می خواهم انجام دهند.
گاهی از دیگران اجتناب و دوری می کنم، چون می ترسم که مرا ناامید و مایوس کنند.
من معمولا وقتی نمی توانم آنچه از دیگران می خواهم به دست بیاورم، عصبانی و خشمگین می شوم.
وقتی دیگران انتظارات من را برآورده نمی کنند، اغلب از اینکه چیزی از آنها خواستم احساس شرمندگی و خجالت می کنم.
وقتی دیگران به من تکیه می کنند، احساس مهم بودن می کنم.
من می توانم دیگران را مانند یک کتاب بخوانم و بفهمم که چه افکار و احساساتی دارند.
از خودگذشتگی و فداکاری برای دیگران باعث می شود انسان بهتری باشم.
من اغلب در مورد انجام دادن کارهایی که احتمالا فراتر از توان من است خیالپردازی میکنم.
گاهی از دیگران دوری و اجتناب می کنم چون می ترسم آنچه از آنها میخواهم را انجام ندهند.
برایم دشوار است که نقطه ضعفی که در درون خود احساس می کنم را به دیگران نشان دهم.
برایم سخت است که احساس خوبی به خودم داشته باشم، مگر اینکه بدانم مورد تایید و تحسین دیگران هستم یا دیگران دوستم دارند.
من اغلب در مورد نتیجه گرفتن و رسیدن به اهداف آرمانی ام به خاطر تلاش هایم خیال پردازی می کنم.
ذهنم درگیر افکار و نگرانی هایی راجع به این است که بیشتر مردم به من علاقه ای ندارند.
دوست دارم دوستان و اطرافیانی داشته باشم که به من تکیه می کنند چون باعث می شود احساس مهم بودن کنم.
گاهی از دیگران دوری و اجتناب میکنم، چون قدر و ارزش من و کارهایی که برایشان می کنم را نمی دانند یا می ترسم قدر کارهایی که برایشان انجام می دهم را ندانند.
برای من سخت است که احساس خوبی به خودم داشته باشم، مگر اینکه بدانم دیگران من را دوست دارند.
اینکه دیگران به اینکه چقدر آدم خوبی (ارزشمند، دوست داشتنی، مهربان، فداکار و ... ) هستم توجه ندارند، باعث ناراحتی یا عصبانیت من می شود.
تا زمانیکه به هر آنچه لیاقت آن را دارم نرسم، راضی نخواهم شد.
سعی می کنم با فداکاری ها و از خودگذشتگی هایم نشان دهم که چه آدم خوبی هستم.
اغلب در مورد انجام دادن کارهای بزرگ و یا قهرمانانه خیال پردازی می کنم.
من اغلب در مورد اینکه به خاطر موفقیت و دستاوردهایم شناخته شوم، خیال پردازی میکنم.
من نمی توانم تکیه کردن و وابستگی به دیگران را تحمل کنم، چون باعث می شود احساس ضعف کنم.
وقتی دیگران متوجه نیازهایم می شوند، احساس اضطراب و شرم می کنم.
من نگران این هستم که دیگران درباره من چه فکری خواهند کرد، حتی هنگامیکه میدانم هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند.
حتی اگر بدانم که تصویر نامطلوبی از من در ذهن دیگران شکل گرفته، به آن بی اعتنا هستم.
می ترسم که مورد پذیرش دیگران واقع نشوم.
می ترسم دیگران از من عیب جویی کنند.
نظرات دیگران درباره من، مرا ناراحت نمی کند.
هنگامیکه با دیگران صحبت میکنم، نگرانم که آنها درباره من چه فکری میکنند.
به طور معمول نگران این هستم که چه نوع تصویری از خود بر ذهن دیگران میگذارم.
اگر بدانم کسی درباره من قضاوت و داوری میکنند، این امر تاثیر اندکی بر من دارد.
گاهی اوقات فکر میکنم که بیش از حد نگران این هستم که دیگران درباره من چه فکری میکنند.
من اغلب نگرانم که در حرف یا عمل مرتکب اشتباهی شوم.
من غالبا از اینکه دیگران متوجه نواقص و عیوب من شوند، می ترسم.
به ندرت نگران این هستم که چه نوع تصویری در ذهن دیگران، می گذارم.
اتفاقات پیش بینی نشده من را خیلی آشفته میکند.
اگر تمامی اطلاعات لازم را برای انجام کاری در اختیار نداشته باشم، ناامید میشوم.
همیشه باید گوش به زنگ باشم تا از غافلگیری اجتناب کنم.
حتی اگر برای انجام کاری بهترین برنامه ریزی را داشته باشم، یک اتفاق پیش بینی نشده کوچک میتواند همه چیز را به هم بریزد.
عدم قطعیت مانع آن میشود که زندگی کاملی داشته باشم.
همیشه میخواهم بدانم که در آینده چه سرنوشتی در انتظارم است.
نمیتوانم منتظر بمانم و تحمل کنم تا کسی درباره چیزی مرا غافلگیر کند.
باید بتوانم همه چیز را در حد عالی سرو سامان بدهم.
بلاتکلیفی مرا از داشتن یک زندگی لذت بخش محروم میکند.
موقع انجام کار به نظر میرسد که بلاتکلیفی مرا فلج میکند و نمیگذارد شروع کنم.
من در شرایط بلاتکلیفی نمیتوانم عملکرد خوبی داشته باشم.
باید همیشه بدانم که در آینده چه چیزی در انتظارم است.
وقتی شکست میخورم، اغلب به این دلیل است که به اندازه کافی باهوش نیستم تا موفق شوم.
وقتی شکست میخورم، آیندهام نامشخص به نظر میرسد.
وقتی شکست میخورم، این موضوع افراد مهم زندگیام را ناراحت میکند.
وقتی شکست میخورم، کمبود استعدادم را مقصر میدانم.
وقتی شکست میخورم، باور دارم که برنامههای آیندهام تغییر خواهند کرد.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم از من انتقاد کنند.
وقتی شکست میخورم، احترام دیگران را از دست میدهم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم مورد تمسخر قرار بگیرم.
وقتی شکست میخورم، باور دارم که آیندهام در خطر است.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم از خودم ناامید شوم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم احساس شرمندگی کنم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم احساس خجالت کنم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم از من ناامید شوند.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم ناراحت شوند.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم علاقهشان را به من از دست بدهند
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که تلاش نمیکنم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که توانایی ندارم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که باهوش نیستم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که استعداد ندارم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که به اندازه کافی خوب نیستم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که شایسته نیستم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که موفق نیستم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که شایستگی ندارم.
وقتی شکست میخورم، انتظار دارم افراد مهم فکر کنند که ارزشمند نیستم.
وقتی شکست میخورم، نگرانم که دیگران فکر کنند تلاش نمیکنم.
آیا تا به حال عمداً مچ، بازو یا قسمت دیگری از بدنتان را بریدهاید؟
آیا تا به حال عمداً خودتان را با سیگار سوزاندهاید؟
آیا تا به حال عمداً خودتان را با فندک یا کبریت سوزاندهاید؟
آیا تا به حال عمداً با جسمی تیز (مثل سوزن، چاقو یا تیغ) به پوستتان آسیب زدهاید؟
آیا تا به حال عمداً پوستتان را خراشیدهاید تا خون بیاید؟
آیا تا به حال عمداً بدنتان را به دیوار یا جسم سخت کوبیدهاید؟
آیا تا به حال عمداً به خودتان مشت یا ضربه زدهاید؟
آیا تا به حال عمداً موهایتان را کندهاید؟
آیا تا به حال عمداً چیزی خوردهاید که خوراکی نبوده (مثل صابون، خاک، یا اشیاء غیرخوراکی)؟
آیا تا به حال عمداً چیزی را بلعیدهاید که خطرناک بوده (مثل تیغ، سوزن، یا اشیاء تیز)؟
آیا تا به حال عمداً خودتان را در معرض خطر قرار دادهاید (مثل پریدن از ارتفاع یا رانندگی خطرناک)؟
آیا تا به حال عمداً به خودتان آسیب زدهاید تا درد جسمی را تجربه کنید؟
آیا تا به حال عمداً به خودتان آسیب زدهاید تا خودتان را تنبیه کنید؟
آیا تا به حال عمداً به خودتان آسیب زدهاید بدون اینکه دلیل مشخصی داشته باشید؟